بازم سلام

اول ممنونم از اظهار لطف همه دوستان

دوما من چهارشنبه پیش رفتم دکتر و آزمایشو نشون دادم که گفت دوماه دیگه هم صبر کنیsad.gif بهتره توکل بر خدا دو ماه هم صبر می کنیم

جمعه رفتیم ملاقات پدر بزرگم که تو بیمارستان بستری بودSmiley و از اونجا با مامانم و همسری رفتیم منیریه و من یه کاپشن شلوار سفید خریدم و یه چادر مسافرتی هم برداشتیم و یه دست بلوز شلوار هم دوباره من برداشتم البته بگما ما یه سری کارت ورزشی داشتیم که ازش استفاده نکرده بودیم و مهلتشم تا همون روز بود و ما هم مجبور شدیم سریع استفادش کنیم

همچنین یادتونه که من قرار بود پرده بخرم ولی نخریدم و از شانس من یکی از اقوام زنگ زد که می خوان بیان خونه دیدنی وایییییی منم موندم چی بگم و قرار شد بهشون زنگ بزنم که کی بیان به همین دلیل دوم آبان من اداره نرفتم و با مامانم رفتیم مولوی برای خرید پرده وای که چقدر سخت بود انتخاب و گرون بالاخره انتخاب کردیم یکی برای آشپزخونه که مشرف به پذیرایی هست و مدل دار و یکی برای اتاق خواب خودمون و اون یکی برای اون یکی اتاق ولی پشت پنجره ای باورتون میشه این سه تا شد ۶۰۰ هزار تومن؟ حالا من خیلی گرونشو برنداشتم وگرنه معلوم نبود چقدر میشد

از مولوی اومدیم خونه خواهرم و چون ساعت ۳ بود و از قبل هم نگفته بودیم و اونها هم ناهارشون خورده بودن برای ما نیمرو درست کرد جاتون خالی خیلی چسبید ازاونجا رفتم باشگاه بنده خدا مامانم هم اومد و بعد با هم برگشتیم خونه

و امااااااااااااایه خبر دیگه و اینکه همسری بالاخره گواهینامه شو گرفت اونم دفعه اول

دوشنبه من و همسری رفتیم دنبال مامانم که خونه مادربزرگم بود و بعد مامانم و رسوندیم خونه و رفتیم برای تمرین و همسری کمی تمرین کردSmileys و اومدیم خونه جاتون خالی کباب کوبیده خریدم و با نون و ریحون خوردیم بعد همسری به حالت مظلومانه ای گفت میشه فردا نرم امتحان بدم گفتم نههههههههههه باید بری امتحان بدی فوقش قبول نمی شی ولی با جو اونجا آشنا میشی که خلاصه صبح شد یعنی دیروز بعد ۷.۳۰ بیدارش کردم که بره گفت میشه نرم گفتم پاشو تا عصبانی نشدم چون خیلی وقته کلاساش تموم شده بود ولی نمی رفت امتحان بده با زور فرستادمش رفت و خودم کمی خوابیدم و بیدار شدم دیدم هنوز نیومده حاضر شدم برم دنبالش که زودتر بریم اداره و بعد رفتم و نوبت همسری شد و رفت نشست تو ماشین منم دنبالشون و بعد از پارک دوبل و دور دوفرمون رفت نشست عقب منم دلشوره داشتم تا اومد و اول گفت رد شدم منم حرصم گرفت ولی بعد پرونده رو باز کرد قبول شدممممممممم

بعدازظهر هم رفتم باشگاه و از اونجا با مامانم و همسری رفتیم مولوی و پول پرده رو تسویه کردیم و قرار شد فردا یعنی چهارشنبه بیان برای نصب خدا کنه خوب بشه و این همه پول هدر ندره

شب هم اومدیم خونه و البته بعد از رسوندن مامانم و شام املت خوردیم و قهوه تلخ ۶ رو دیدیم و من ساعت ۱۲ کمی خونه رو جمع و جور کردم و ظرفها رو شستم تا فردا خونه تمیز باشه نصاب میاد حالش بد نشه بعد هم رفتم خوابیدم 

دوستتون دارم

التماس دعا