تولد بازی + روزانه ها 2

سه
شنبه 17 دی بعدازظهر مامانمو بردم خونه مامان بزرگمو خودمم با علی رفتم برای
مه سما جون کادو
بخریم بعد رفتم دنبال دوستم خونه مامانش بود و بعد با هم رفتیم
خونش و من لباسی که از برادرش خریده بودمو سایز کوچیکترشو برداشتمو بعد
دوباره با علی رفتیم دنبال مامانمو از اونجا هم رفتیم دنبال خواهرم و
گذاشتم خونشون و 7.5 خونه بودم و قبلش هم خرید کردم بادمجون گوجه و موز و
...تا رسیدم به علی موز دادمو بعد هم بادمجون سرخ کردم با گوجه
و همسری
اومد و شام و ...
چهارشنبه 18 دی تولد
دعوت بودیمو از اداره زودتر اومدم خونه و علی هم خواب بود و حمام
کردمو
آرایش و
... حاضر شدمو مامانم علی رو بیدار کردو حاضرش کردیم و سوار ماشین
شدیمو مامانمو رسوندم خونشونو با علی ساعت 4.5 راه افتادیم
به سمت تولد
مه
سما که خیلی بهمون خوش گذشت و علی هم با بادکنک بازی می کرد و خیلی اذیت
نکرد و پذیرایی هم خیلی خوب بود و حسابی خوردیم دست زهرا جون درد نکنه
و ساعت 8.5
هم خونه بودیمو ...
5 شنبه صبح بعد از
صبحانه رفتیم یافت اباد برای کاور مبلمون که پاره شده بود و به لطف هیئت
امنا پولمونو دادند و برگشتیم خونه و کباب دیگی درست کردمو ناهار خوردیمو
خوابیدیم.![]()
بعدازظهر رفتیم بیرونو میوه و ... خریدیمو اومدیم خونه و من به مناسبت سالگرد پدر همسری حلوا درست کردمو به همسایه ها دادمو سریال شاهگوش دیدیم ...
جمعه
20 دی هم ظهر رفتیم دنبال
مامانمو رفتیم سر مزار پدرم که از شانس ما خیلی
هم ترافیک
بود و بعد از برگشت هم رفتیم شهروند و کمی مامانم خرید کرد و کمی
من بعد هم مامانمو رسوندیمو برگشتیم خونمون و من یه آش بی مزه درست کردمو
ناهار علی رو دادم که ماهی به زور خورد و خوابیدیم و بعد از بیدار شدن به
تمیز کردن خونه و ... گذشت و بعد علی رو حمام
کردمو ...
شنبه طبق معمول اداره و بعدازظهر هم با مامانمو خواهرم رفتیم امامزاده حسن و ساعت 6 خونه بودم و علی هم کمی سرما خورده متاسفانه ![]()
شام مرغ درست کردمو علی هم 11 خوابید و منم جمع و جور کردمو خوابیدم.
یکشنبه 22 دی صبح اداره وبعدازظهر هم علی رو بردم دکتر متواضع کمی حالت سرماخوردگی داشت
و سر راه همسری رو هم سوار کردیمو ساعت 7.5 هم خونه بودیمو کلی خسته و
مامانم هم فردارو مرخصی گرفت ازمون تا به مامان باباش سر بزنه و قرار شد
همسری بمونه خونه 
دوشنبه صبح منم
خوابیدمو 9 اومدم اداره و بعدازظهر هم اول رفتم آرایشگاه برای ابرو و ساعت
5.5 هم رفتم یه آرایشگاه دیگه برای رنگ ریشه مو و ساعت 7.5 رسیدم خونه و با
علی و همسر جان رفتیم بیرون یه دوری زدیمو برگشتیم خونه و چه خونه ای ؟
توپ ترکیده و اتاق علی هم که انگار دزد اومده بوده و دنبال یه چیزی بوده یعنی
علی کم نذاشته بود برای بهم ریختنو باباییشم
برای تلافی دیر اومدن من کاری
بهش نداشته و اونم هر کاری خواسته کرده و منم شروع کردم به تمیزکاری و ...
سه شنبه صبح طبق معمول اداره و بعدازظهر هم با مامانمو علی رفتم خونشونو علی هم کلی اونجارو بهم ریخت و برگشتیم خونه 
چهارشنبه
اداره و بعدازظهر هم با مامانم رفتیم جمهوری و من کاور مبل خریدم 570 و
برگشتیمو مامانمو رسوندم خونشونو با علی رفتیم برای تولد آرتین کادو
خریدمو یه توپ هم برای علی و بعد هم خونه و همسری هم اومد و کاورهارو
کشیدیم روی مبل و ...
پنج شنبه 26 دی
صبح بیدار شدمو جمع و جور و صبحانه و همسری هم قرار بود با دوستش بره بیرون
که کنسل شد و منم حمام کردمو حاضر شدمو علی رو هم حاضر کردمو رفتیم تولد
که خیلی خوش گذشت بهمون واقعا میترا جون خیلی زحمت کشیده بود و کلی هم رقصیدیم و برگشتنی هم
دوستم زهرا و دخترش مه سما هم با ما اومدند و یه جایی با همسرش قرار گذاشت تا
بیاد دنبالش و ما هم 9 خونه بودیم و له و خسته 
جمعه هم خونه بودیمو به کارهای روزمزه پرداختیم ![]()
شنبه
هم صبح رفتیم اداره و بعدازظهر هم خواهرمو پسرش اومدند خونمون و بعد هم با
مامانم رفتند و منو علی هم رفتیم حموم
و همسری هم اومد و شب هم شاهگوشو
دیدیم.
یکشنبه 29 دی هم ولادت حضرت محمد
(ص) بود و ما هم خونه بودیمو بعدازظهر رفتیم
شهربازی و علی بپر بپر کرد
یعنی فقط از جامپینگ استفاده میکنه و
بعد رفتیم برای همسری شلوار خریدیم و بماند که یه دعوایی
هم شد و شام هم
هایدا خوردیمو شب هم کلی گریه کردم 
دوشنبه 30
دی مامانم کمی کسالت داشت و نیومد و من موندم خونه و بعد از صبحانه یکم جمع
و جور کردم و مامانم می خواست بره بانک که گفتم ناهار بیاد خونمون و از
بیرون غذا سفارش دادیمو
ناهار خوردیمو خواهرم اومد دنبالمونو رفتیم کیان و
بعد هم خونشون و علی هم کلی بازی
کرد و پسر خواهرمم مارو رسوند خونمون و
همسری هم خونه بود و شام و تی وی و ...
سه شنبه 1 بهمن ماه صبح اومدیم اداره ولی خیلی ترافیک بود و دیر رسیدیم و ظهر هم از فروشگاه ادارمون گوشت و مرغ خریدم و ساعت 4 هم خونه بودمو پاپ کرن درست کردم با مامانم خوردیمو علی بیدار شدو موز دادم خوردو رفتیم بیرون چند جایی کار داشتیمو خواهرمم آوردیم و بعد با مامانم رفتیم برای تولد رهام جون کادو
خریدمو از کوچه خواهرم رد می شدیم که علی گریه و اصرار بریم خونه خواهرم منم نمی خواستم برم دیر بود و کار داشتم یه توپ خریدم تا یادش رفتو اومدیم خونه و دوتایی رفتیم حمام و همسری اومد گوشت و مرغها رو جا به جا کرد و شام هم مرغ
گذاشت و منم جمع و جور و ... سریال آوای باران دیدیمو شام
خوردیمو خواب.![]()