آبی
چهارشنبه رفتیم برای تولد آرتین کادو بخریم که گیر داد به یه شونه و منم دادم دستش البته با اجازه صاحب مغازه و دیدم قبول نمی کنه و گریه می کنه یکی دیگه می خواد و منم آبی دادم دستش که دیدیم اروم شد و برگشتنی هم توپ خواست که من زرد رنگو از مغازه دار خواستمو علی شروع کرد به گریه و با دست نشون دادن توپ آبی و تا توپ آبی رو دادم دستش ساکت شد.![]()
کلا وقتی میریم بیرون تا تو یه مغازه توپ می بینه میگه توپوسی
و ما هم براش می خریم.
فیلم تولدشو می ذاریم ببینه تا خودشو می بینه میگه علی
اتل متل توتوله رو براش می خونم به آخرش که می رسه میگم یه پاتو بر... علی می گه چی
یعنی شعر خوندنش تو حلقم![]()
تا یه بچه هم تو تی وی میبینه میگه نی نی
فکر کنم کم کم داره نطقش باز میشه
30 دی هم برای اولین بار به باباش منو نشون دادو گفت مامان
دیروزم با مامانم داشتیم می رفتیم بیرون که با علی زودتر رفتند پایین و وقتی من رفتم پیش ماشین به مامانم منو نشون داد و گفت مامان 
شبا هم کلی با پدرش توپ بازی می کنه
وقتی نماز می خونم میاد می چسبه به منو سجده رفتنی هم میشینه رو سرم 
یعنی موهاش فر شده در حد تیم ملی
دیشب از حموم اومد بیرون موهاشو انگار بیگودی ریز گذاشتن منو همسری هم می ضعفیدیم![]()