سلامی دوبارهههه

چهارشنبه صبح اومدیم اداره و بعدازظهر هم رفتم خونه و علی خواب بود و مامانم رفت خونشون و منم به اخی زنگ زدم که بچه ها رو ببریم بیرون و تا اون بیاد یه چرتی
پنج شنبه 16 آبان هم قرار بود با دوستم و بچه ها بریم خانه کودک که به خاطر آلودگی هوا نرفتیم و منم صبح بعد از صبحانه شروع کردم به تمیز کاری
و ... همسری هم ساعت 1 رفت کلاس
و منو علی هم حمام کردیم
و ساعت 3 مامانمو خواهرم از شاه عبدالعظیم اومدن خونه ما و برای علی هم تفنگ و ابزار کار خریده بودند و منو خواهرم رفتیم سنگک خریدیمو من رفتم آرایشگاه و مامانم هم موند پیش علی تا من برگردمو بعد از برگشت هم علی رو حاضر کردم رفتیم عکاسی
و مامانم هم رفت خونشون و همسری هم از کلاس اومد و ماکارونی
درست کرده بود تا ما بیاییم .
جمعه 17 آبان هم صبح بیدار شدیمو تلویزیون و ... بعد ناهار هم خوابیدیم و همسری ساعت 4 رفت خونه خواهرم تا کامپیوترشونو درست کنه و ساعت 8 منو علی هم حاضر شدیم رفتیم دنبالش که برگشته بود خونه و دوباره اومدیم خونه و سه تایی رفتیم شهر بازی و علی هم کلی بازی
کرد و برگشتیم و من شام مرغ گذاشتمو ظرفهارو شستمو جاروبرقی و جمع کردن لباسها و شام و تلویزیون و خواب.![]()
شنبه 18 آبان صبح اداره و ساعت 10 هم پدر دوستم اومد دنبال منو همکارم تا بریم بانک برای ضمانت و 12 هم برگشتیم اداره و مامانم هم که از صبح گردنش گرفته بود و قرار شد همسری 2 بره خونه و منم ساعت 4 با سرویس همکارام رفتم و اول رفتم عکاسی و عکس های 4*3 علی رو گرفتمو عکسهای یکسالیگشو انتخاب کردمو
اومدم خونه و جمع و جور و ...
یکشنبه 19 آبان صبح اداره طبق معمول و بعد ازظهر اومدم خونه و مامانم رفت خونشون و منم علی رو حمام
کردمو ساعت 6 خوابید تا 9 منم یه چرتی زدمو همسری هم اومد خونه ساعت 5.5 و دوباره رفت خونه خواهرم برای درست کردن کامپیوترشون و علی هم که بیدار شد و سرحال شروع به بازی کرد و خرابکاری و منم جمع و جور ساعت 1 خوابیدیم.![]()
دوشنبه 20 آبان صبح اومدیم اداره و چون طرح زوج و فرد بود از در خونه خیلی خلوت بود و تاخیر نخوردیم و بعدازظهر ساعت 2.5 با همسری اومدیم خونه و خواهرم موند پیش علی و منو مامانم و همسری رفتیم بهشت زهرا سر مزار پدرم
و درختچه ای رو که سفارش داده بودیمو کاشته بودند و کمی هم سنگ قبر ترمیم می خواست که انجام داده بودند و زنگ زدیم اومدند و مامانم پولشونو داد و ما هم کمی بودیمو برگشتنی هم رفتیم خونه خواهرم تا همسری کامپیوترشونو درست کنه و بعد اومدیم خونمون و علی هم بیدار شده بود و در حال ریخت و پاش و چای و میوه خوردیم و هر چی اصرار کردیم برای شام بمونن قبول نکردند و رفتند و منم کمی استراحت کردم و بعد خونه رو جمع و جور کردمو شام کتلت پختم و .... فردا هم مرخصی گرفتم چون زوج و فرده و منم به ماشین عادت کردمو نمی تونم بی ماشین برم اداره البته دلیل دیگش هم این بود که مامانم بره تو مراسم عزاداری امام حسین شرکت کنه 
سه شنبه 21 آبان صبح همسری رفت اداره و منم به رتق و فتق امور منزل پرداختم و حمام کردیم و بعدازظهر یه چرتکی زدیم دوتایی با علی و همسری هم ساعت 4 رفته بود خونه خواهرم برای درست کردن پی سیشون ساعت 6 همسر خواهرم زنگ زد که شام برم خونشون
ولی من قبول نمی کردم ولی خب خیلی اصرار کردن و همسر خواهرمم ساعت یه ربع 8 اومد دنبال منو علی و از بیرون هم جوجه و لقمه گرفته بود و رفتیم خونشون و بعد شام هم کلی علی و پسر خواهرم بازی کردند و ساعت 11.5 هم همگی با ماشین یه دوری زدیم تو خیابون و دسته های عزاداری هم بودند و 12 خونمون بودیم و یکم به علی غذا دادمو خوابیدیم.
چهارشنبه تاسوعا بود و تو پارکینگ خونمون هم غذا درست می کردند برای هیئت و برای ما هم می آوردند و ما هم به برکت این روزها از غذا پختن معاف بودیم
و بعدازظهر هم علی رو حمام کردمو شب هم رفتیم بیرون با همسری و علی بدون ماشین برای دیدن عزاداری چون سرد بود منو علی برگشتیم خونه و ...
چهارشنبه 23 آبان و روز عاشورا صبح بعد از صبحانه و جمع و جور کردن با علی رفتیم بیرون و همسری رو هم که قبلا رفته بود با دسته بیرون رو دیدیمو علی رو با خودش برد چون خیلی اذیت می کرد و یه جا نمی تونستیم بایستیم و منم خیلی منتظر شدم دیدم نیومدن برگشتم خونه که دیدم اونا هم برگشتن و نماز خوندم با زیارت عاشورا و ناهار هم مرغ نذری خوردیمو کمی خوابیدیمو بعد هم تلویزیون و ...
جمعه 24 آبان صبح بعد از صبحانه و جمع و جور کردن ساعت 1 رفتیم دنبال مامانم تا بریم بهشت زهرا ولی اونقدر شلوغ بود و ترافیک که رفت و برگشتمون 3 ساعت طول کشید و خیلی خسته شدیم و ساعت 4 خونه بودیمو ناهار خوردیمو به علی غذا دادیمو خوابیدیم تا 7 و بعد هم تمیز کردن خونه و حمام کردن علی و اتو کشی و ...
شنبه 25 آبان صبح اومدیم اداره و خلوت بود خدارو شکر ترافیک نبود و تاخیر هم نخوردم و ساعت 4 هم خونه بودمو مامانم هم حاضر بود و رفت خونشون و منم کنار علی خواب رفتم تا 6 و بعد هم به علی غذا دادمو خونه رو مرتب کردمو ظرفهارو شستمو عدسی درست کردم برای شام و نماز خوندمو همسری اومد که بریم شهروند کمی خرید کنیم و علی
هم خوشحال بشه چون عاشقه شهرونده ولی قبلش رفتیم چند تا بنگاه پیش خرید پرسید همسری و بعد شهروند و برگشتیم خونه و شام و تلویزیون و خواب.
یکشنبه 26 آبان به دلیل زوج و فرد شدن ماشین نیوردیمو همسری رفت مامانمو آورد و بعد با تاکسی اومدیم اداره و برگشتنی هم با سرویسه همکارام که مسیرشون با من یکیه برگشتمو ساعت 5 رسیدم و چای و میوه خوردیمو مامانم رفت خونشونو علی بیدار شد بهش کمی غذا دادمو با هم رفتیم خونه دوستم اخی و اونجا هم کلی سر بادکنک گریه
کرد چون دختر دوستم بادکنک
بهش نمی داد و ساعت 8 هم برگشتیم خونه و شام هم قورمه سبزی نذری خوردیم و جمع و جور و ... خواب.
دوشنبه 27 آبان صبح اومدیم اداره و یه کلاسی برامون گذاشته بودند که 2 رفتیم و من 3 از کلاس اومدم بیرون و برگشتم محل کارم و برنج هم خریدمو ساعت نزدیک 4 رفتم دنبال همسری با هم برگردیم خونه و سر راه هم برای مامانم می خواستیم دارو بگیریم که دکترش نبود بنویسه و ساعت 4.20 رسیدیمو منو مامانم هم رفتیم عکاسی تا من عکس های تولدو انتخاب کنم و بعد هم یکم رفتم خونه مامانم نشستمو چای و میوه خوردمو اومدم خونمون و همسری و علی هم اومدن پایین و با هم رفتیم چند تا خونه دیدیم و خدا بخواد تو فکر عوض کردن خونه هستیم و 9 برگشتیم خونمونو شام هم تخم مرغ ربی
خوردیمو جمع و جور و برنامه 90 و خواب.