روزانه نوشت
خب
شنبه بعدازظهر رفتم خونه و یکم استراحت کردمو بعد با علی و مامانم رفتیم دنبال
خواهرمو رسوندم خونشون و با علی اومدم خونه و بقیه کارها و ...یکشنبه 5 آبان هم صبح یه هوای دل انگیزی بود که نگو
باران می اومد و هوا عالییییییییی بود
صبح اومدیم اداره و بعدازظهر هم رفتم خونه که مامانمو علی اومده بودند بیرون تا من بیام و البته علی دست مامانمو گرفته بود و برده بود خونه دوستم که کوچه پشتیمون هست و کلی گریه و اونا هم نبودند صدای گریش پشت تلفن میاومد و منم سریع خودمو رسوندم و دیدم یکی درو باز کرده واینا رفتند بالا و علی هم در حال در زدن و ... وقتی دید در باز نمیشه کلید خونمونو که دست مامانم بود گرفت و می زد تو قفل در و منم به هزار زحمت آوردمش تو ماشینو
رفتیم مامانمو رسوندیم خونه مامان بزرگم و برگشتیم خونه به علی غذا دادمو خوابید
و منم خونه رو جمع و جور کردمو نماز شبمو خوندمو علی رو بیدار کردم که ببرمش بیرون و رفتیم دنبال خواهرم و با هم رفتیم دنبال مامانم و رسوندمشون خونه و برگشتیم خونه و ...
دوشنبه 6 آبان مرخصی بودم چون مامانم می خواست بره خرید و منم صبح با علی رفتم خونه دوستم تا برای دخترش یه تولد
چهار نفره بگیریم و کیک بریدیمو عکس و ... یکم هم فسنجون خوردمو بعد همسری ساعت 1 اومد خونه و موند پیش علی و منم رفتم پیش مامانمم اینا که هنوز خرید نکرده بودند و رفتیم رستوران ناهار خوردیمو بعد خرید کردیم و منم یه پیراهن مشکی حریر خریدمو یه بلوز اسپرت سفید سورمه ای و ساعت 10 شب اومدم خونه و همسری هم قاط بود و شام کتلت خوردیمو منم جمع و جور کردم و جارو برقی
کشیدم و کمی برنامه نود دیدیمو ساعت 12.5 خوابیدیم.
سه شنبه 7 آبان صبح اومدیم اداره وبعدازظهر هم رفتم خونه و مامانم رفت خونشون و منم یه چرت کنار علی زدم که خواب بود و بعد از بیدار شدن به علی غذا دادمو خونه رو مرتب کردمو همسری اومد و منو علی رفتیم حموم و حسابی بازی کرد تو حموم و همسری هم ماهی سرخ کرد و شام خوردیم و غذای علی رو دادم و ظرفهارو شستم و نماز و تلویزیون و خواب.![]()
چهارشنبه 8 آبان صبح آمدیم اداره و بعدازظهر هم قرار بود بریم کنسرت
محمد علیزاده با مامانمو خواهرم و صبح هم پکیج رو اومدن درست کنن و مشکل داشت و بازش کردن تا بعدازظهر منم بعدازظهر با همسری رفتم خونه تا پیش علی باشه و من با مامانم اینا برم کنسرت
ما هم حاضر شدیم و رفتیم برج میلاد و قبل کنسرت هم نماز خوندیم و بعد رفتیم داخل سالن و خیلی خوش گذشت و بعد هم تو کی وان پیتزا خوردیم و مامانم سوپ و بعد هم برگشتیم خونه و مامانم اینارو رسوندم و خودم هم اومدم خونه که هنوز تعمیرکار پکیج بود و داشت رادیاتارو نصب می کرد و 490 گرفت و رفت و ما هم تلویزیون نگاه کردیمو کمی جمع و جور و خوابیدیم.
5 شنبه 9 آبان هم تا ظهر یکم جمع و جور کریدمو صبحانه خوردیم و همسری رفت کلاس و منو علی هم حاضر شدیم و با هم رفتیم بهار تا براش بوت بخرم بماند که خیلی اذیت کرد و گریه کرد کلی ولی براش بوت خریدم و ساس بند و بلوز سفید و پاپیون و برگشتنی هم رفتم خونه خواهرم ،مامانم اینا اونجا بودن و به علی برنج و ماست دادم خورد و دوباره رفتم خونه غذارو گذاشتم یخچال و با مامانم اینا و خواهرم رفتیم فروشگاهی که پالتوی خواهرمو که خریده بود ند و دزدگیرشو درآوردن و برگشتیم خونه و شام کباب خوردیم و منم اتاق علی که توپ ترکیده بود بعد نصب رادیاتو تمیز کردم با تراس و اتاق خودمون و بعد هم خواب ![]()
جمعه 10 آبان هم نامزدی
دعوت بودیم و صبح من آشپزخونه و پذیرایی رو تمیز کردم و بعد حمام
کردیمو حاضر شدیم
و ناهار علی رو دادیم و رفتیم سالن که تو اکباتان بود و علی هم کلی رقصید
برام خیلی جالب بود همش وسط بود
چه زمانی که پیش من بود چه زمانی که پیش باباش بود با اون پاپیون و ساس بند کلی جیگر شده بود و ساعت 5.20 هم خونه بودیم مامانم اینا هم با ماشین خواهر بزرگم برگشتن و منم کمی استراحت کردمو بعد لباسهارو جمع کردم و شام هم همبرگر خوردیم و شستن ظرفها و ... خواب
شنبه 11 آبان صبح اومدیم اداره و تو راه هم یه دعوای
حسابی کردیم با همسری
و یه تصادف هم کردیم که مقصر ما بودیم ولی چیز خاصی نشد یعنی بعدش دیگه همسری قاطی کرداااااا![]()
بعدازظهر بارون می اومد و هوا هم گرفته با علی و مامانم رفتیم بیرون و علی تو ماشین خوابید یکم کارامونو انجام دادیم و دوستمم سوار کردیم با دخترش و بعد رفتم عسلی که خواهرم خریده بود رو ازش گرفتم و مامانمو رسوندم خونشونو با دوستم رفتم خونش و به علی سرلاک دادم و کمی با دوستم حرف زدمو انار و چای و کیک خوردیمو 7.5 اومدم خونمون البته با هم یه کوچه فاصله داریم و میوه و ... خریدمو اومدم خونه و لازانیا درست کردم
و جمع و جور و همسری اومد و سریال پژمان دیدیم و شام و برنامه خط قرمز وزنه برداری رو دیدیم و منو علی خوابیدیم و همسری هم تی وی می دید.
یکشنبه 12 آبان صبح بنزین زدیم و دیر اومدیم اداره و ساعت 1.45 مرخصی گرفتم و رفتم
خونه قبلش مرغ و ماهیچه خریدمو بعد با مامانمو علی رفتیم دنبال مامان بزرگمو بردیمش برای سمعک و منو علی اومدیم خونه و غذا خورد علی و دوباره رفتیم پیش مامانمو مامان بزرگمو رسوندیم خونش و برگشتیم خونه و علی خوابید و منم کمی با لب تابم سر و کله زدمو خوابیدم تا 9 و همسری اومد و شام هم املت خوردیمو جمع و جور و تلویزیون و ساعت 1 خوابیدیم.![]()
دوشنبه 13 آبان صبح ادارهو بعدازظهر رفتم خونه و خواهر دومیم هم بود و بعد هم حاضر شدیم رفتیم برای پسر خواهرم کادو خریدیم به مناسبت روز دانش آموز و بعد رفتیم خونشون و کادوی منو داشت متاسفانه که برگشتنی بردم عوض کردمو یه اعصاب سنج براش خریدم و دوباره بردم بهش دادم و علی هم اونقدر اذیت کرد تو مغازه که فروشنده بغلش می کرد و باهاش بازی می کرد و برگشتم خونمون و به همسری زنگ زدم که برگشتنی پتو رو از خشکشویی بگیره و اونم سریع پرسید شام درست کردی منم گفتم اره در صورتیکه لباسام تنم بود ...
سریع مرغ درست کردم با فلفل دلمه ای و هویج و بامیه و علی هم خوابش میومد و منم نمی ذاشتم بخوابه چون ساعت 8 بود ![]()
بعد شروع کردم به تمیز کردن خونه و لباسهارو جمع کردم و خونه مرتب شد و به علی ماست خرما دادم و بعد برنج گذاشتم و همسری اومد و شام خوردیمو ظرفهارو شستم و لباسهای علی رو عوض کردمو ساعت 11.5 دیدم علی نمی خوابه و 90 می بینه همسری مجبور شد تی وی رو خاموش کنه و علی دو دقیقه ای خوابید و منم همین طور و نفهمیدم همسری کی خوابید.
سه شنبه 14 آبان صبح اومدیم اداره و همسری هم لب تابو برد محل کارش تا ویروس کشی کنه و منم ظهر رفتم با همکارم فروشگاه ادارمون و بیمه ماشینو گرفتمو یکم خرید کردمو برگشتیم ناهار خوردیم و بعد از اداره هم رفتم دنبال خواهرم اینا و اومدیم خونه ماتا 6.5 نشستند و بعد من بردم رسوندمشون و سر راه تخم مرغم خریدمو علی هم تا خونه خواهرمو دید گریهههه که بره بالا و خواهرمم بردش بالا چند دقیقه ای و بعد آوردش تو ماشینو برگشتیم خونه و میوه و کاهو و ... خریدیم و شام کوکو
گذاشتم و میوه و ... رو شستمو خونه رو جمع و جور کردم و همسری اومد و شام خوردیم و به علی هم غذا دادیم برنج و مرغ و من یه چرتکی زدم و تازه 12 شب بیدار شدمو بقیه کارهارو کردمو پوشک علی رو عوض کردمو قطره دادمو علی هم نمی خوابید و آخر سر بادکنکاشو بهش دادم و بادکنک به دست خوابید.
جدیدا هم اگه تو عکس یا فیلم بادکنک ببینه دستشو میبره جلوی دهنشو فوت میکنه
راستی علی میگه توپپپپپپ
البته گل رو خیلی وقته می گه ولی جدیدا هم میگه توپ
از بس هیچی نمیگه تا یه چیزی میگه ما کلی ذوق می کنیم