سلام دوستانننننننننننن

شنبه 13 مهر صبح اومدیم اداره و بعدازظهر هم بعد از بیدار شدن علی مامانمو بردم خونه مامان بزرگمو خودمم رفتم خونه دوستم اخی و علی هم کلی بازی کرد با دخترش و غذاشو دادمو 7.5 دوباره رفتم خونه مامان بزرگم و علی یکم شیطونی کرد اونجا و بعد اومدیم مامانمو رسوندیمو همسری رو هم تو نونوایی دیدیم و بعد برگشتیم خونه و قبلش رفتم مغازه ای که کاغذ دیواری قبلا سفارش داده بودیم بابت طلبمون که باید بهمون می داد ولی بماند که کتمان کرد و 80 تومن رو خورد و ... شام هم کوکو پختم با مخلفات خیار شور و گوجه و انواع سس چون همسری از کوکو سبزی خوشش نمیاد و بعد هم شستن ظرفها و مرتب کردن خونه و علی رو خوابوندم ولی خودم بیدار بودم تا لباسهای علی رو از ماشین لباسشویی در بیارم و پهن کنم و ساعت 1 خوابیدم.

یکشنبه صبح کلی معطل شیر خریدن شدیمو تا بنزین بزنیم و ترافیک رسیدم اداره 9.18 شده بود و از اول صبح خسته بودم و بعدازظهر هم یه سر رفتم خونه خواهرم و مرغی که همسرش خریده بودو دادم بهشون رفتم مغازه کاغذ دیواری و نصابش اومد خونمون و یه تیکه ای که علی پاره کرده بودرو درست کرد و چند جارو چسب زد و رفت و منم با علی و مامانم رفتیم بیرون و مامانم کمی خرید کرد و رفتیم خونشونو علی یکم شیطونی کردو چای خوردمو برگشتیم خونه و علی هم خوابش میومدو هی بالششو بر می داشت میذاشت زیر سرشو منم نمی ذاشتم بخواب چون دیگه 7 شب بود و کلی باهاش بازی کردمو خونه رو مرتب کردم و گندکاری نصاب کاغذ دیواری رو تمیز کردم و ظرف شستم و اتاق علی رو تمیز کردم و همسری اومدو مایه کتلت رو درست کردو برنج گذاشت و منم کتلت سرخ کردمو غذای علی رو دادمو ساعت 9.5 علی سرش نرسیده بالش خوابید و ما هم شام خوردیمو ظرف ها رو شستمو 12 خوابیدم و همسری هم تی وی می دید.

دوشنبه 15 مهر صبح اومدیم اداره و خدارو شکر 8.13 کارت زدمو کلی خ ر کیف شدمو عصری هم با مامانمو علی رفتیم قلمستون و برای علی سه چرخه خریدیم و برگشتیم و مامانمو رسوندم خونشون و اومدیم خونه و علی رو حمام کردم و شام هم مرغ پلو خوردیم و جمع و جور و برنامه نود و خواب.

سه شنبه 16 مهر هم صبح اداره و ظهر هم مامانم علی رو برده بوده خونه خواهرمو کلی هم اونجا شیطونی کرده بود و بنده خدا مامانم اذیت شده خیلی و من از اداره رفتم آرایشگاه و 5 خونه خواهرم بودم و علی داشت تو پارکینگشون بازی میکرد و رفتیم بالا و کمی نشستیمو چای خوردیمو با مامانم اومدیم سنگک خریدم و بعد مامانمو رسوندمشـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه خونشون و خودمون اومدیم خونه و علی هم از صبح که بیدار شده بود نخوابیده بود و خیلی خوابش میومد ولی فقط تو ماشین یه چرت زد و من نذاشتم دیگه بخوابه و جمع و جور و شام هم املت خوردیمو ساعت تقریبا 11 منو علی خوابیدیم ولی همسری بیدار بود و تی وی می دید راستی هوا هم کمی سرد شده و ما هم در و پنجره ها رو بستیم.

چهارشنبه 17 مهر صبح سر ساعت رسیدم اداره 8.11 و تاخیر نخوردم و ظهر هم مامانم زنگ زد که برق قطع شده و آب هم قطعه و منم کلی اعصابم ریخت بهم چون علی پی پی کرده بود و دستشم کثیف کرده بوده بالا پشت بوم کلا آب زیاد احتیاج داشتن و منم هی پیگیری کردم از اداره برق و بالاخره برق اومد و منم خیالم راحت شد.

ساعت 4 اومدم خونه و مامانم رفت می خواست بره آرایشگاه و علی هم خواب بود و منم کمی نت گردی قرار شد با دوستم برم برای تولد فردا که خونه حدیث جون دعوتیم کادو بخریم و بعدش خوابیدم و با صدای زنگ تلفن بیدار شدم که مامانم بود و دیدم ساعت 6 هست و ما هنوز خوابیم و زودی بلند شدمو علی هم بیدار شد و بهش غذا دادمو با دوستم اخی و دخترش رفتیم پاساژ و برای مشکات جون خونه باربی خریدیمو کمی گشتیم و هوا هم کمی سرد بود و بعد اومدم خونه و همسری هم اومده بود و شام هم جگر خوردیم و جمع و جور و شستن ظرفها و تی وی خواب.

پنج شنبه 18 مهر 

صبح بیدار شدمو صبحانه علی رو دادم و جاروبرقی کشیدمو همسری ماشینو برد کارواش و اومد و منو علی هم حمام کردیم و ناهار هم قورمه سبزی پختم و بعد از حمام یعنی حدود ساعت 1 سه تایی خوابیدمو منو همسری 2.5  ناهار خوردیم ولی علی بیشتر خوابید و بعد از بیدار شدن ناهارشو دادمو حاضر شدیم رفتیم نارمک تولد مشکات جون که خیلی خوش گذشت و همه دوستان هم بودند با بچه هاشون بعد از کیک خوردن هم دسر و جوجه خوردیم دستش درد نکنه خیلی زحمت کشیده بود ساعت 8.15 راه افتادیم بیاییم خونه که یه جارو اشتباه رفتم و سر از ناکجا آباد درآوردم داشتم سکته میکردم هوا تاریک اتوبان هم تاریک خودتون تصور کنید 9.5 رسیدم خونه و همسری اومد در پارکینگو باز کرد و ماشین رو پارک کردمو اومدیم بالا و دوتاییمون خسته بودیم همسری شام خورد و منم یکم بعدا خوردم قورمه سبزی و جمع و جور کردمو خوابیدیم.

جمعه 19 مهر تولد گروهی

صبح بیدار شدیمو صبحانه خوردیم و منم طبق معمول به تمیز کردن خونه و جمع و جور کردن مشغول بودمو همسری پاستا درست کرد و ساعت 2 ناهار علی رو دادمو لباس تنش کردم خوابید و ما هم ناهار خوردیمو ساعت 3.5 رفتیم شهرک غرب باشگاه کودک تماشا برای تولد گروهی و علی هم شروع کرد به بازی کردن و یکم هم ذرت خورد و ادامه بازی ما هم مشغول عکس و فیلم گرفتن بودیم و بعد هم کمی بزن و برقص made by Laieو کیک بردین که خیلی شلوغ شد و علی هم که ننشست پشت میز و رفت دنبال بازی و کیک خوردیم و 7.5 خونه بودیمو منم که خیلی خسته بودم و کارامو انجام دادم و یه دعوایی هم با همسری داشتیم سر ته گرفتن غذای علی و لباسهای ادارمو اتو کردمو خوابیدیم.

شنبه 20 مهر صبح می خواستیم بیاییم اداره که یه بچه گربه دیدیم که میرفت زیر ماشینا و کم مونده بود له بشه و من برش داشتم بردم گذاشتم یه جای امن و همسری هم براش شیر خرید یکم خورد و بعد اومدیم اداره و تاخیر هم خوردیم.

بعدازظهر رفتم خونه و مامانم فسنجون برامون بار گذاشت و منم به علی رسیدم کمی و رفتیم مترو دنبال خواهرم و بعد رسوندمشون خونه و خودمون اومدیم خونه و همسری یکی رو آورد برای عوض کردن رادیاتور که علی دیونم کرد پیچ گوشتی برمی داشت می رفت جلو رادیات و نمی ذاشت مرده کار کنه و اخر سر هم رادیات افتاد رو پاشو پوست پاشو برد و کلی گریه کرد...

شب شام خوردیم با سالاد شیرازی و جمع و جور و خواب.

یکشنبه 21 مهر اومدیم اداره و بعدازظهر برم دنبال خواهرمو پسرش بیان خونمون

مامانم صبح زنگ زد که علی در شیشه عسلو باز کرده و مسواکه منو کرده توش با یه پیچ انداخته تو عسل و همه جارو هم عسلی کرده بعدازظهر هم رفتم خواهرمو پسرشو آوردم خونمون و اونم کلی چیپس و ذرت و کیک خریده بود خوردیم و علی هم که بی حال و مریض منم بدتر از اون و بعد رفتیم همگی دنبال خواهرم مترو بعد خواهرمو پسرشو رسوندیم خونشون و با خواهرو مامانم رفتیم شهروند و مثلا اونا خرید داشتن منم 21 تومن خرید کردم و رسوندمشون و اومدیم خونه و یکم استراحت و به زور به علی اب پرتقال دادم و جمع و جور و ... خواب .

دوشنبه صبح اومدیم اداره ولی خیلی حالم خوب نبود و رفتم دکتر اداره و فردارو استعلاجی داد و منم برگشتم محل کارمو بعدازظهر هم رفتیم دنبال خواهرم مترو بعد هم برگشتیم خونه و خوشحال از اینکه فردا خونه ام شام هم سوپ مرغ گذاشتیم و خوردیم.

سه شنبه 23 مهر هم صبح خونه بودیمو جمع و جور و تمیزی خونه و علی رو حمام کردمو بعدازظهر خوابیدیمو بعدازظهر همسری اومد و فوتبال ایران و تایلندو دید و برای شام فردا هم دعوت شدیم خونه خواهرمشکلک های شباهنگShabahang و ... البته هم من مریضم هم علی

چهارشنبه خونه بودیمو نزدیک ظهر یه سر رفتیم بیرون با ماشین و ساعت 4 با مامانم رفتم بهشت زهرا و 5.5 خونه بودمو ساعت 8.5 هم رفتیم خونه خواهرم شام که فسنجون بود با سوپ و سالاد کلم

5 شنبه 25 مهر هم همسری ظهر رفت کلاس و منو علی خونه بودیم و ناهار هم پیتزا سفارش دادم برای خودمو بعد ناهار هم خوابیدیم و ساعت 6 رفتم حمام و آمدم علی خواب بود هنوز و ساعت 7.5 هم همسری از کلاس اومد و شام هم عدسی درست کردیم و من با خمیر یوفکا یه چیزی تو مایه های پیراشکی گوشت و برای فردا ناهار هم نگه داشتیم و ...

جمعه 26 مهر صبح به جمع و جور کردن خونه گذشت و بعد ناهار خوابیدمو بعدازظهر هم یه سر رفتیم بیرون برای بنزین زدن و ... که همسری خواست بره از شهروند تخم مرغ بخره و علی تا در شهروندو دید زبون باز کرد و تقلا که بره داخلش و همسری هم گرفت بغلش ببره که یهو با سرفه بالاآورد شکلک های شباهنگShabahangو هم خودشو کثیف کرد هم همسری رو و مجبور شدیم برگردیم خونه که اونقدر گریه کردددد و شهروندو نشون داد تا مجبور شدیم بریم خونه لباس عوض کنیمو دوباره بیاییم شهروند و یکم خرید کنیم و برگشتیم خونه و شام هم تن ماهی خوردیم و ساعت 1.5 خوابیدیم.پریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/

شنبه 27 مهر صبح اداره و بعدازظهر با همسری رفتیم توانیر برای علی نوبت دکتر گرفتیمو من اومدم خونه و حاضر شدیم با مامانم اول رفتیم جواب آزمایششو گرفتیمو بعد رفتیم دکترش و ویزیت شد و بعد رفتیم دنبال همسری و رفتیم دکتر علی و کمی منتظر شدیمو مامانم هم رفت تو بیمارستان دی نشست و دکتر هم دارو داد و گفت سینش چرک داره و ....

با سختی مامانمو پیدا کردم و برگشتیم خونه و خونه هم توپ ترکیده بود و من جمع و جور کردمو علی هم سرفه میکرد و غذا نمی خورد منو همسری هم قاطپریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/ بودیم و ...

به دلیل خرابی در یخچال همسری قرار شد بمونه خونه و منم زنگ زدم که فردا مامانم نیاد.

یکشنبه 28 مهر صبح اونقدر خسته بودم دیر اومدم اداره و همسری هم موند پیش علی

راستی از شنبه رژیمم ولی خیلی حالم بدههههههه