آنچه گذشت ها
سلام ![]()
من دوباره اومدم ![]()
خب هفته پیشم که تعطیل بود و عیدتون مبارک البته با تاخیر و عید غدیر هم پیشاپیش مبارک
من تو اون هفته کمی سرماخوردگی
داشتم که چهارشنبه فقط خواب بودم و به قول همسری ۶ کیلو آب پرتقال خوردم یعنی زحمت کشیدن آب پرتقالو همسری کشید
ببینید چه همسری مهربونی دارم
و پنج شنبه هم همسری رفت دانشگاه و من با حال بد از خواب بیدار شدم
ولی راحتیم نیومد و خونه رو تمیز کردم و مامانم هم زنگ زد که بیا بریم جمهوری برای خرید تی وی خلاصه همسری هم زنگ زد که دانشگاه خلوته و کسی نیومده و من هم گفتم که زودتر بیا تا بریم جمهوری بعد هم رفتیم دنبال مامانم و خواهرم و همگی رفتیم یعنی چهارتایی و بعد از کش و قوس های فراوان یه ال ای دی خریدیم با سینما خانگی و میزش . قرار شد جمعه برای نصبش بیان و تقریبا ساعت ۹ شب رسیدیم خونه و من که داشتم از خستگی می مردم همسری هم بدتر از من و هر دو خوابیدیم
جمعه هم دعوت شدیم ناهار منزل مادر عزیزم 
جمعه صبح بیدار شدیم و بعد از خوردن صبحانه و رتق و فتق امور رفتیم به سوی منزل مادرم و بعد از خوردن ناهار که جاتون خالی باقالی پلو با مرغ بود نصاب اومد و وصل کرد و رفت و خدایی خیلی خوب شد مبارکشون باشه ایشالله و همسری هم کلی از خودش مهارت نشون داد و اون همه سیمهای ولو در پشت تی وی رو جمع کرد
ساعت ۷ اومدیم خونه و مامانم برای ناهار فردام غذا داده بود و خیلی زیاد بود با یه تن ماهی خوردیم و کمی هم برای ناهار فردا گذاشتم و بعد هم جمع و جور کردم خونه رو بعد هم خوابیدیم

شنبه هم بعد از برگشت از اداره رفتم خونه مامانم و خواهرم با دوتا پسراش اومد و کمی نشست و بعد رفت منم یکم دکور اونجا رو عوض کردم و اومدنی خونه هم مامانم برام اسفناج داد برای شام منم با تخم مرغ پختم
ولی زیاد خوشمزه نشد ![]()
ولی قسمت مهمش اینجاست که من امروز با دوستهای نی نی سایتیم قرار دارم و چند تایی رو که تا حالا ندیدم میبینم ایشالله![]()
فردا میام ایشالله خبرهارو بهتون می دم![]()

که دیگه کم کم داره دیر میشه 
و خواهرم با پسرش اومد و همگی رفتیم خوب بود خوش گذشت نی نی شون هم پسمله سیسمونی خوبی هم خریده بودند مبارکشون باشه
که بیخیال غصه نخور درست میشه و ...
فلفل کمی دارچین(زیاد نباشه چون مرغ تیره میشه) بعد کمی هل و زعفران می ریزم و آب هم زیاد نباشه
تا جایی که روی مرغ رو کمی بپوشونه بعد می ذارم بپزه بعد از پخت باید کمی آب داشته باشه که بتونی بیاری همراه غذا تا هر کی خواست بریزه روی برنج بعد از پخته شدن داخل ماهی تابه روغن می ریزم و پشت و روی مرغو سرخ
می کنم تا حدی که کمی طلایی رنگ بشه بعد سرو می کنم
اینجوری می پسنده
من و همسری ساعت ۶.۳۰ اومدیم سمت اداره چون همسری آزمایش قند و تیروئید داشت رفتیم و همسری آزمایش داد و بعد از خوردن صبحانه هم باید دوباره می اومد آزمایش می داد که من وقتی رسوندمش محل کارش یادم افتاد صبحانه نداره رفتم براش شیر کاکائو کیک گرفت و اومدم محل کارش و یکی از همکاراشو دیدم و دادم به اون که بده به همسری و بعد اومدم محل کار خودم این دو روز هم نت نداشتم چون اتاقمو داشتن رنگ می کردن و وقتی خونه می رسیدم هم خسته بودم هوا هم سرد شده و حوصله هیچی آدم نداره و دوست داره بخوابه
دیروز بعدازظهر که داشتم می رفتم
خونه احساس کردم که ترمز خالی شده خیلی ترسیدم فلاشرو روشن کردم و آروم از کنار اومدم ولی خب خیلی ترسناک بود خدارو شکر کمی بهتر شد و رفتم باشگاه
و بعد از باشگاه با همسری رفتیم مکانیکی و نگاه کرد گفت فعلا مشکلی نیست چون آب بارون خورده اینجوری شده و اگه دوباره اینجوری شد باید بیایید و لنتو عوض کنید خلاصه اینم از دیروز ما در ضمن یادم رفت بگم که جهت اطلاع و محض ریا
من دیروز روزه بودم البته همسری هم نیت روزه داشت ولی چون مجبور شد بره آزمایش بده نتونست روزه بگیره من و همسری به نیت داشتن بچه سالم و صالح و با ایمان قرا شد روزه بگیرم که ایشالله خدا قبول کنه
و راضی بودیم دوباره ۶۵۰۰۰ تومن هم هزینه شد
خلاصه نازشو کشیدم
چون فردا بعد از شام مهمون داشتم پسر عمه ام داشت میومد خونه دیدنی با خانوادش
دنبال مامانم و با هم رفتیم مامانم آزمایش داد و بعد پدربزرگ
مادربزرگمو
بردیم
برای سمعکشون خلاصه تا ظهر طول کشید منم تو خونه هزار تا کار داشتم
کرد و منم جارو برقی کشیدم
خواهرم هم مارو ناهار مهمون کرد


بهتره توکل بر خدا دو ماه هم صبر می کنیم 
و از اونجا با مامانم و همسری رفتیم منیریه و من یه کاپشن شلوار سفید خریدم و یه چادر مسافرتی هم برداشتیم و یه دست بلوز شلوار هم دوباره من برداشتم البته بگما ما یه سری کارت ورزشی داشتیم که ازش استفاده نکرده بودیم و مهلتشم تا همون روز بود و ما هم مجبور شدیم سریع استفادش کنیم
و اومدیم خونه جاتون خالی کباب کوبیده