روزهای زندگی من و همسرم و پسر کوچولومون

مرهم زخمهایم کنج لبان توست بوسه نمی خواهم سخنی بگو


بقیشو اینجا بخون
نوشته شده در شنبه پانزدهم آذر 1393ساعت 14:49 توسط |


بقیشو اینجا بخون
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آذر 1393ساعت 11:18 توسط |


بقیشو اینجا بخون
نوشته شده در چهارشنبه پنجم آذر 1393ساعت 11:57 توسط |


بقیشو اینجا بخون
نوشته شده در دوشنبه سوم آذر 1393ساعت 12:50 توسط |



بقیشو اینجا بخون
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393ساعت 14:1 توسط |

امروز علی , عزیز خونه ما 37 ماهه شد ...

خدایا هزاران بار شکرت ...

همه بچه ها رو در پناه خودت حفظ کن

آمین

نوشته شده در یکشنبه چهارم آبان 1393ساعت 12:11 توسط |

همین لحظه داره بارون میاد سیل آسا ...

خدایا شکرت به خاطر این نعمت زیبا ...

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مهر 1393ساعت 13:16 توسط |

روتون گلاب اونشب تو دستشویی علی به من میگه :

مامان منم میگم جونم

علی : این پی پیه

من: بله 

علی: شبیه خمیره ( منظورش خمیر بازی بود)

یه هواپیما داره که دوستم بهش داده یه نخ داره که از پشتش بکشی هواپیما حرکت میکنه خیلی نخش شبیه بنده سیفونه !!!!

چند روز پیش داشت با هواپیما بازی می کرد برگشت به من گفت مامان شبیه سیفونه

من :

و در آخر :

جمله این روزهای علی به من :

مامان عاشقتم 11200000

نوشته شده در شنبه بیست و ششم مهر 1393ساعت 15:7 توسط |


» 15 آذر
» آذر ماه
» 38 ماهگی
» مهمونی آخر هفته
» از اون هفته تا این هفته
» سه سال و یکماه
» بارون...
» شباهت 2
» روزهایی که گذشت...
» شباهت

Design By : Pichak